تبلیغات
فیلتر شکن



با تشکر از زحمات تمام اساتید محترم (من الاول الی الاخر)

و تقدیم به موجودی به نام  تعامل آن هم از نوع  شاگرد ومعلمی اش!

و  با احترام به تیم رصدسایبری دانشکده که وقتی ما همه خوابیم باز هم او بیدار است!

این مطلب بر اساس یک مشاهده واقعی است.دانشکده مذکورهم در دانشگاه امام صادق موجود می باشد.قابل توجه دانشکده ودانشجویان فرهنگ وارتباطات

-------------------------------------------

گفته اند چشم دروازه دل است.

بسازم (باکمک دانشکده فخیمه یِ فرهنگ و ارتباطات) خنجری نیشش زفولاد!

زنم بر دیدهِ (بنده و... به علت زیاد بودن اسامی میل می کند به سمت بی نهایت )  

 تا دل(که سهل است ،خودِ وجود) گردد آزاد.

قصه این دفعه  حاصل تمزیج طلب و دغدغه است.

طلبی که حاصل تلاش نگارنده در جهت خلق موچودی دوست داشتنی به نامِ        " پایان نامه"

و دغدغه قابل تمسخرِ اصلاح وبهبود!

و البته شرمسارم از بیان این مطالب ولی به رسم  امانت وصداقت باید گفت.

و امیدوارم که این چند جمله ساده و مکررا بیان می کنم ساده، لباس ایجاد و به راه اندازی جریان بر تن نکند که گفته اند عزیزانی هراسناک می شوند.

عرق خجالت بر تن نوشته!  از این که بیان کنم که چشمانم متاسفانه دید آنچه را که نباید می دید. هوس فهمیدن،  این دو حلقه چشم راکه انشاءالله به دعای دوستان  از حدقه  که نه ، ازخود کاسه درآید ، را مجبورکرد ببیند وبه تماشا بنشیند.

وحاصل این دیدن، شد تولد نوزاد نامشروعی به نام"      " { نامگذاری با شما خواننده محترم}

نگارنده سرگرم تلاش برای اصلاح خویش و واحیاء وجهه علمی ، ناگاه  صحنه ای را دید که سبب شد چشمانش پرده حیا را تکه تکه کنند و باتمام وجود، ببینندهِ آن منظره باشند.و چه زیبا گفته اند که باید جامعه را از مظاهر علنی فساد تهی کرد.و گرنه بیمار دلانی چون من، به دام خواهند افتاد.!

سخن به درازا کشید.

طلب جوی محترم دید در دانشگاهی در یکی از سیارات!  (نحوه آدرس دهی ناشی ازاضطراب  وعدم قطعیت نویسنده  است که خدای ناکرده تیم رصد سایبری دانشکده که به حول قوه الهی مدتی است فعالیت خود را مضاعف نموده است، این دفعه هم احساس تکلیف نماید وآن جا را هم از هستی ساقط نماید. ).

خارج از ساعات اداری(بدجوری هم خارج ) جماعتی در حال تکاپوهستند.نگران از اینکه اینها احتمالا فراموش کرده اند که تعامل با دانشجو وانجام امور دانشجویان، ساعتش  به وقت گرینویچ به اندازه کافی و وافی محدود می باشد، برخود فرض دانستم من باب انجام فریضه امر به معروف ونهی از منکر، آنها را از انجام چنین منکری که انشاءالله ناآگاهانه هم بوده است، بازدارم و   بیان کنم که  پروژه های نازنین که الحق والانصاف مصداق خودِ خود معروف می باشدرا نباید منتظر رها کرد!

و از نگاه های عاجزانه و از کاسه بیرون آمده  اقشار ی معلوم الحال(همان دانشجویان محترم) باید همچون غزالی تیز پا گریخت.

درحوالی همین افکار ، به ناگاه گردنم به مدد ورزش های استاد لک( عزیز جانم) گردشی عجیب نمود و دید که متاسفانه اساتید در اتاق های متعدد مشغول انجام این منکر هستند و آنگاه بود که دیگر دامن و هر آنچه بود از کف دادم و.....

" و وقع ما نباید وقع"

دیدم(البته چشمان از حدقه بیرون آمده) که در غرفه ای که نام آموزش بر آن نهاده بودند استادی به همراه جمعی از حواریون( دانشجویان دکتری ،قبل و بعدِ دکتری و..) نشسته اند و در مورد مباحث آموزشی صحبت می کنند و وقیحانه تر اینکه صحبت می کنند که درفلان درس عمومی چه چیزهایی خوانده شود که چه بِشود و...

(العیاذ به خودِ خدا)

ویا اینکه عده ای به همین گونه در غرفه مجاور( پژوهش) وقت گرانبهای خود را تلف می کنند و با بی شرمی تمام کلماتی در باب اینکه چه کنیم که دانشچو پژوهش محور رشد کند؟ معیار ها چیست؟ زمینه ها ، مشکلات و..  بر زبان جاری می کنند!

وچشم دید و طلب کرد که چه تصورِ جالبی ! گویی می شود دانشکده ای را تصور کرد که ارتباطات درس نمی دهند و لی الگویی( هرچند ناقص) هستند برای تعامل و ارتباط با اقشار کم... به نام دانشجو.

........

ادامه دارد اگر او بخواهد.

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 20 تیر 1390 ساعت 01:37 ق.ظ توسط mahdi نظرات |